مدیر کل دفتر هماهنگی
امور اقتصادی

علی رسولیان

    .
۱۳۹۲/۰۴/۱۶

كشاورزي در جهان به سوي سال ۲۰۳۰-۲۰۱۵

كشاورزي در جهان به سوي سال 2030-2015

مقدمه

به طوركلي درسالهاي اخير نرخ رشد توليد وعملكرد محصولات كشاورزي كندترشده است وبرخي صاحبنظران نگرانند كه ممكن است درآينده توان توليد مواد غذايي وسايرمحصولات كشاورزي موردنياز براي تامين احتياجات مردم وجود نداشته باشد.

امابايد توجه داشت كه كندترشدن نرخ رشد توليد وعملكرد كشاورزي به دليل كمبود زمين ياآب نيست بلكه ازاين روست كه تقاضا براي محصولات كشاورزي كاهش يافته است زيرا از اواخردهه 1960 نرخ رشد جمعيت روند آهسته تري پيداكرده است وهمچنين دربسياري ازكشورهاميزان مصرف سرانه موادغذايي به قدري بالارفته است كه به احتمال زياد ديگر افزايش پيدا نخواهدكرد.

ازسوي ديگر بخشي از جمعيت دنيا درفقر مطلق به سرمي برند وحتي آن قدر درآمدندارندكه نياز خودرابه تقاضا تبديل كنند.

درنتيجه پيش بيني مي شود كه نرخ رشد تقاضا براي محصولات كشاورزي از ساليانه 2/2 درصد درسي سال گذشته به ساليانه 5/1 درصد در سي سال آينده كاهش خواهديافت . دركشورهاي درحال توسعه اين كاهش شديدتر خواهدبودواز 7/3 درصد به 2 درصد خواهد رسيد عمدتا به اين دليل كه مرحله رشد تقاضا دركشور چين به سرعت تحقق پيداكرده است.

درمجموع مي توان گفت كه توليد كشاورزي درجهان قابليت رشد درحد تامين افزايش تقاضا راخواهدداشت مشروط به اينكه سياست هاي ملي وبين المللي موثري براي حمايت از بخش كشاورزي تدوين شود وبه اجرا درآيد.

به طور كلي درمقياس جهاني احتمال كمبود توليد نمي رود ولي درسطوح ملي ومحلي حتي درحال حاضر مسائلي وجود دارند واگر تلاش هاي مشخصي به عمل نيايد درآينده تشديد خواهندشد.

توليد محصولات كشاورزي:

دردهه 1990 نرخ رشد مصرف غله درجهان كندترشد واين نه به خاطر محدوديت ظرفيتهاي توليد، بلكه به خاطرآهسته ترشدن رشد تقاضا بود وچون آهسته ترشدن رشدتقاضا عمدتا دراثر عواملي استثنايي وگذراست طولي نخواهدكشيد كه روند سابق را دوباره پيداخواهدكرد وكشورهاي درحال توسعه به واردات وابسته تر خواهندشد. صادركنندگان قديم وجديد ظرفيت توليد كافي رابراي پاسخگويي به كل تقاضا دارند اما بايد مسائل مربوط به امنيت غذايي وتخريب محيط زيست حل شود.

غله هنوز مهمترين منبع مستقيم ياغيرمستقيم غذا براي بشراست. بنابراين آن چه دربخش غله روي مي دهد ازلحاظ تامين غذاي مردم جهان بسيار حساس ومهم است.

ازاواسط دهه 1960 كشورهاي جهان توانسته اند توليد غله رادرمجموع يك ميليارد تن افزايش دهند درسي سال آينده بايد يكبار ديگر اين مهم انجام شود وپرسش اين است كه آيا ظرفيت هاي كافي براي رسيدن به اين دست آورد وجود دارد؟

نرخ رشد تقاضاي سالانه غله دردهه 1990 از 5/2 درصد دردهه 1970 و 9/1 درصد دردهه 1980 به يك د رصد رسيد. مصرف سرانه غله(براي مصارف غذايي وخوراك دام)دراواسط دهه 1980 به حداكثر يعني 334 كيلوگرم درسال رسيدودرحال حاضر حدود 317 كيلوگرم مي باشد.

برخي اين كاهش سريع رانشانه اي ازبحران غذايي درجهان مي دانستيد وبااشاره به آن مطرح مي كردند كه جهان به حداكثر توان توليد محصولات غذايي رسيده است وبه زودي تهديدهاي جدي به امنيت غذايي وارد خواهدآمد.

درحقيقت مصرف سرانه غله دركشورهاي درحال توسعه درطول چهل سال گذشته دائما افزايش يافته است آهسته ترشدن رشد مصرف غله درجهان به دليل محدوديت توليدنبوده است بلكه به عوامل ديگر بازمي گردد كه تقاضا رامحدود كرده اند

برخي از اين عوامل عمومي وادامه دارهستند:

-آهسته ترشدن نرخ رشد جمعيت درجهان

-رسيدن ميزان مصرف به حداكثر يابالاتر از متوسط دربسياري ازكشورهاي پرجمعيت، بويژه چين، به گونه اي كه نرخ رشد مصرف ديگر سرعت گذشته رانخواهدداشت.

-ناتواني ميليون ها نفر فقيردر تامين نيازهاي غذايي خود

اماسايرعوامل آهسته ترشدن رشد مصرف محصولات كشاورزي عمدتا گذراهستند، به طور مشخص

-كاهش تقاضا دركشورهاي درحال گذرا اقتصادي درطول دهه 1990 مصرف و واردات دراين كشورها كه قبلا به حداكثر رسيده بود شروع به كاهش كرد.

-كاهش مصرف غله براي خوراك دام دراتحاديه اروپا اين روند تااوايل دهه 1190 ادامه يافت اما ازآن تاريخ به دليل افزايش قيمتهاي داخلي ، غله(عمدتا وارداتي) تاحدودي جايگزين انواع خوراك دام شد. اما پس ازاجراي سياست اصلاح قيمتها دراتحاديه اروپا، مصرف خوراك دام دوباره جاي غله راگرفت.

-آهسته ترشدن رشد مصرف غله دركشورهاي صادركننده نفت(باتوجه به اينكه درامدو واردات غله اين كشور ها به دنبال رشد سريع قيمت نفت دريك مقطع افزايش چشمگيري يافت)

-كاهش رشد تقاضا درنيمه دوم دهه 1990 دركشورهاي شرق آسيا به دليل بحران اقتصادي

تاثير اين دسته از عوامل گذرا وغيردائم است ودرپانزده سال آينده به تدريج نقش آنها دركنترل رشد تقاضاي غله ازبين خواهد رفت وتاسال 2015 جهان به سالانه 4/1 درصد غله بيشتر نياز خواهدداشت.

درافق هاي دورتر، كاهش بيش ترنرخ رشد جمعيت ورسيدن بسياري كشورها به سقف مصرف سرانه موجب آهسته تر شدن تقاضاي غله خواهدشد ودرفاصله سالهاي 2015 تا2030 به سالانه 2/1 درصد خواهدرسيد. اماظرفيت هاي توليد كشاورزي نيز بالاست. تاسال 2020 به يك ميلياردتن غله اضافي درسال نياز خواهدبود البته رويدادهاي پيش بيني نشده مانند افزايش قيمت نفت يابحران هاي ناگهاني ممكن است اثرات كوتاه مدتي برتقاضاي موثر داشته باشد اماتغييرمهمي در سيماي كلي تقاضا ايجاد نخواهند كرد.

دركشورهاي درحال توسعه رشد تقاضاي غله سريعتر از رشد توليد بوده است واردات ويژه غله دراين كشورها از سالانه 39 ميليون تن در اواسط دهه 1970 به 103 ميليون تن درسالهاي 99-1997 رسيده كه به معني افزايش سهم واردات درعرضه كل غله از 4 درصد به 9 درصد مي باشد. وابستگي به واردات درسالهاي آينده ادامه خواهدداشت درسال 2030 كشورهاي درحال توسعه سالانه 14 درصد(265 ميليون تن) از غله موردنياز خود را وارد خواهندكرد.

گرچه اين افزايش چشمگيري به نظر مي رسد اما بايد ياداور شد كه نرخ رشد واردات درسي سال آينده كم تر از نرخ رشد آن درسي سال گذشته خواهدبود. اگر قيمتهاي واقعي محصولات كشاورزي افزايش نيابد ورشد بخشهاي صنعت وخدمات همچون گذشته ادامه داشته باشداكثر كشورها منابع كافي براي واردات غله ورفع نيازهاي خود راخواهند داشت اما فقيرترين كشورها كه بدترين وضعيت امنيت غذايي را دارند كمترين امكان رابراي تامين بودجه كافي براي واردات خواهندداشت.

مطلب ديگر كه مطرح مي باشد اين است كه آيا كشورهاي ديگر دنياخواهند توانست مازادصادراتي موردنياز رابراي پر كرن اين شكاف توليد كنند ياخير؟ براي پاسخ به اين پرسش بررسي تجربه بيست وپنج سال گذشته خالي از فايده نيست.

بين سالهاي اواسط دهه 1970 و 99-1997 واردات خالص مجموعه كشورهاي واردكننده غله تقريا دوبرابرشده از سالانه 89 ميليون تن به 167 ميليون تن رسيد. كشورهاي صادركننده توانستند با دوبرابر كردن صادرات به خوبي به نيازها پاسخ دهند .صادركنندگان سنتي مانند استراليا ، آمريكا ، آرژانتين سهم خودراداشتند ، اما حدود نيمي از افزايش صادرات ازيك صادركننده جديد يعني اتحاديه اروپا برآمد.

اين اتحاديه كه اواسطدهه 1970 واردكننده خالص سالانه 21 ميليون تن غله بود درسال99-1997 به صادركننده خالص 24 ميليون تن غله تبديل شده بود .دليل اين تحول درآغاز به حمايتهاي قيمتي وسياستهاي حمايتي اتحاديه اروپا بازمي گشت امادرسالهاي بعد اتحاديه اروپا به اصلاحاتي درسياستگزاريها دست زد وقيمت هاي داخلي كشورهاي عضو اين اتحاديه كم وبيش باقيمتهاي بين المللي هماهنگ تر شد به هرحال حتي در صورت آزادسازي بيشتر اتحاديه اروپا به عنوان يكي از صادركنندگان مهم باقي خواهدماند.

يكي ديگر ازمنابع بالقوه صادرات كشورهاي درحال گذار هستند. درحقيقت اين كشورها هم اكنون درحال رسيدن به مازاد توليدند درقسمتهايي از اروپاي شرقي وروسيه زمين اضافي زياداست وهمچنين جاي زيادي براي ارتقاي بهره وري، كاهش ضايعات وافزايش عملكرد وجود دارد.

پيش بيني هاي فائو نشان مي دهد كه ميزان صادرات ويژه غله كشورهاي درحال گذار درسال 2015 حدود 10 ميليون ودرسال 2030 حدود 25 ميليون تن خواهدبود.

منابع رشد توليد

گرچه درآينده رشد تقاضا براي غذا ومحصولات نقدي آهسته تر از گذشته خواهدبود اما بافرض همين روند هم تامين تقاضا مستلزم افزايش سطح زيركشت وارتقاي عملكرد محصولات ازطريق معرفي ارقام جديد وبهبود فن اوريهاي زراعي خواهدبود.

امادرمورد يكايك عوامل فوق پرسش هايي مطرح است :آيا آب وزمين كافي براي افزايش سطح زيركشت آبي وديم تاحد نياز وجود دارد ، يااين كه دنياباكمبود اين منابع حياتي مواجه خواهدبود؟

آياهنوزپتانسيلهاي قابل توجهي براي افزايش عملكرد وجود دارد ياعملكردهاقبلا به حد ظرفيت نزديك شده است وديگر جاي افزايش وجود ندارد؟ آيا فن آوري زيستي قابليت معرفي نسل جديدي از ارقام پرمحصول وسازگار بامحيط هاي نامساعد را دارد؟

افزايش توليد كشاورزي به سه عامل اصلي وابسته است.

-افزايش سطح زيركشت

-افزايش تراكم كشت

-افزايش عملكرد

ازاوايل دهه 1960 به اين سو، افزايش عملكرد مهمترين عامل افزايش توليد كشاورزي درجهان بوده است به گونه اي كه درسالهاي بين 1961 و1999 تقريباً چهارپنجم يا 78 درصد كل افزايش توليد درنيتجه افزايش عملكرد بوده است. 7 درصد ديگر نيز درنيتجه افزايش تراكم كشت روي داده است وفقط 15 درصد افزايش توليد به افزايش سطح زيركشت مربوط مي شد.

براساس مطالعه فائو ، درمجموع جهان امكانات بالقوه كافي(اعم از آب ، زمين وپتانسيل افزايش عملكرد) براي تامين غذاي اضافي موردنياز دراثرافزايش تقاضاي موثر را داراست اما اين نتيجه گيري براي ترسيم وضعيت كلي جهان است و نبايد نكته هاي زير را از نظر دور داشت.

-تقاضاي موثر بيشتر نشان دهنده قدرت خريد مردم است تانياز واقعي آن ها به غذا، يعني اين كه ممكن است اغنياء پرخوري كنند اما فقرا حتي قادر به تامين قوت لايموت خودنباشند.

-به نظر مي رسد بايد درآماري كه نشان دهنده روند روبه كاهش قيمت موادغذايي است ترديد كرد زيرا درمحاسبه آنها به هزينه هاي زيست محيطي افزايش سطح وتراكم كشت توجه نمي شود.

-دربرخي كشورها ومناطق كمبود آب وخاك ومسائل ديگر درآينده شدت بيشتري خواهديافت وپي آمدهاي شديدي بروضعيت فقر وامنيت غذايي برجاي خواهدگذاشت.

آيا زمين زراعي كافي براي تامين نيازهاي آينده وجود دارد؟

هميشه مي گويند كه دنيا به سوي كمبود اراضي كشاورزي مناسب حركت مي كند. مطالعه فائونشان مي دهد كه درسطح جهاني اين روند روي نخواهدداد هرچند درسطح محلي ومنطقه اي هم اكنون هم كمبودهاي جدي وجود دارد ودرآينده تشديد خواهدشد. دردوره 63-1961 تا 99-1997 درمجموع 25 درصد(172 ميليون هكتار) به اراضي زراعي كشورهاي درحال توسعه افزوده شد. درسي سال آينده فقط به 13 درصد (120 ميليون هكتار) اضافي نياز خواهدبود. افزودن 75/3 ميليون هكتار درسال دشوار به نظر مي رسد.

هنوز اراضي مناسب زيادي وجود دارد كه زيركشت نرفته است درحال حاضر حدود 5/1 ميليارد هكتار زيركشت محصولات ساليانه ودائمي قراردارد كه 11 درصد كل مساحت زمين راتشكيل مي دهد.

برآوردهاي اخير فائو وموسسه بين المللي تحليل سيستم هاي كاربردي ازمنابع آب وخاك واقليم ومقايسه آن بانيازهاي محصولات زراعي عمده نشان مي دهدكه 8/2 ميليارد هكتار ديگر براي زراعت ديم مناسب است.

البته بخشي از اين اراضي بالقوه مناسب درعمل غيرقابل دسترسي است ياتحت بهره برداري هاي ديگر قراردارد.

حدود 45 درصد ازآن جنگل، 12 درصد اراضي حفاظت شده 3درصد اراضي مسكوني وزيربناهاست .همچنين بخش مهمي از اراضي بالقوه مناسب داراي خصوصياتي است كه كشاورزي را دشوار مي كند. براي مثال مي توان به پايين بودن حاصلخيزي خاك، بالابودن مسموميت خاك، بالابودن ميزان وقوع بيماريهاي انساني ودامي، فقيربودن زيربناها وشيب تند ياساير مسائل اشاره كرد.

توزيع اراضي بالقوه مناسب براي كشاورزي درجهان بسيار نابرابر است .تاپايان قرن بيستم ، درجنوب صحراي افريقا وآمريكاي لاتين تنها يك پنجم اراضي مناسب زيركشت بود. درمجموع بيش از نصف اراضي مناسب باقي مانده درجهان فقط درهفت كشور اين دومنطقه متمركز است اين كشورها عبارتند از: آنگولا، آرژانتين ، بوليوي ، برزيل ، كلمبيا، جمهوري دموكراتيك كنگو وسودان . اما از طرف ديگر درخاور نزديك وشمال آفريقا حدود 87 درصد كل اراضي مناسب تاكنون زيركشت رفته است واين رقم درجنوب آسيا به بيش از 94 درصد مي رسد.

درچند كشور خاورميانه وشمال آفريقا بيلان اراضي درحقيقت منفي است .يعني مساحت اراضي زيركشت بيش ازمساحت اراضي زراعت مي باشد بيش از 80 درصد افزايش پيش بيني شده درسطح زيركشت درجنوب صحراي آفريقا وآمريكاي لاتين روي خواهدداد. گر چه دراين مناطق هنوز زمين مازاد وجود دارد اما گسترش كشاورزي باعث كوتاه تر شدن دوره هاي تناوب كشت وآيش خواهدشد درصورتي كه ميزان مصرف كود افزايش نيابد حاصلخيزي خاك رفته رفته كمتر خواهدشد وعملكردها پايين خواهدآمد.

درمقابل ، درجنوب آسيا ومنطقه خاورنزديك وشمال افريقا تقريباً كليه زمينهاي مناسب زيركشت رفته است وامكانات بالقوه چنداني براي افزايش سطح زيركشت وجودندارد. تاسال 2030 حدود 94 درصد ازاراضي قابل كشت درخاورنزديك وشمال آفريقا تحت بهره برداري خواهدبود وتنها 6 ميليون هكتار ديگر باقي خواهدماند . درجنوب اسيا كه درحال حاضر 98 درصد اراضي مستعد زيركشت است وضعيت پيچيده تر خواهدبود. درجنوب وشرق آسيا بيش از 80 درصد افزايش توليد ازافزايش عملكرد حاصل خواهدشد زيرا افزايش سطح زيركشت حداكثر
مي تواند 5 الي 6 درصد ديگر به توليد اضافه كند.

آيا آب كافي وجود دارد؟

نگراني ديگري كه درسطح وسيع مطرح مي شود ، اين است كه زمين به سمت كمبود آب پيش مي رود ازآنجايي كه حدود 70 درصد كل برداشت آب دربخش كشاورزي مصرف مي شود اين نگراني وجود دارد كه كمبودآب درجهان به معني كمبود آب كشاورزي است.

دراين جا نيز بايد گفت كه هراس بي مورد است . البته دربرخي محل ها، كشورها يامناطق كمبود شديد آب قابل پيش بيني است . ظرفيت منابع آب موجود درهرمنطقه شامل ميزان بارندگي به اضافه آبهاي سطحي وارده منهاي مقدار تبخير وتعرق مي شود .

اين محاسبات درمناطق مختلف تفاوت اساسي مي كند براي مثال درمناطق خشك مانند خاور نزديك وشمال آفريقا با كسر تبخير وتعرق فقط 18 درصد بارندگي وآبهاي سطحي وارده باقي مي ماند درحالي كه درمناطق مرطوب شرق آسيا اين مقدار حدود 50 درصد است.

نسبت مقدار آب واقعي مصرف شده توسط گياه به كل آب برداشت شده ازمنابع را اصطلاحا راندمان آبياري مي نامند.

راندمان آبياري براساس شرايط منطقه اي بسيار متنوع است ومعمولا درمناطقي كه محدوديت آب بيشتر است راندمان هم بالاتر است براي مثال راندمان آبياري درآمريكاي لاتين فقط 25 درصد است ولي درخاور نزديك وشمال آفريقا به 40 درصد ودرجنوب آسيا به 44 درصد مي رسد.

به طور كلي دركشورهاي درحال توسعه درسالهاي 99-1997 فقط 7 درصد منابع آب تجديد شونده براي آبياري مصرف شد. اما به دليل تفاوت در راندمان ومنابع آب موجود سهم برخي مناطق بيشتر است درجنوب صحراي آفريقا كه آبياري گسترش كمتري دارد درسالهاي يادشده 2 درصد ودرآمريكاي لاتين فقط يك درصد منابع آب موجود مصرف شد درحالي كه اين رقم درجنوب آسيا 36 درصد ودرخاورنزديك وشمال آفريقا بيش از 53 درصد بود.

پيش بيني ها نشان مي دهد كه درسال2030 ميزان برداشت آب براي آبياري دركشورهاي درحال توسعه 14 درصد افزايش خواهدداشت حتي دراين شرايط نيز ميزان برداشت آب براي آبياري فقط 8 درصد كل منابع آب تجديد شونده خواهدبود درآن زمان هم درصد بهره برداري درجنوب صحراي آفريقا وامريكاي لاتين اندك خواهدبود.

محدوديت آب وقتي به مساله بحراني تبديل مي شود كه 40 درصدمنابع آب تجديد شونده يابيشتري براي آبياري برداشت شود. دراين شرايط است كه كشورها مجبور به انتخاب بين تخصيص آب براي آبياري يامصارف شهري مي شوند. تاسال 2030 جنوب آسيا به اين شرايط خواهدرسيد ودرخاور نزديك وشمال افريقا مساله فراتر از آن خواهدبود ونسبت به برداشت آبياري به منابع تجديد شونده كمتر از 58 درصد پيش بني نمي شود از 93 كشور مورد بررسي توسط فائو درسال 99-1997 تعداد 10 كشور به 40 درصد رسيده بودند و 8 كشور بيش از 20 درصد مصرف داشتند ومي توان گفت كه درآستانه كمبود آب قراردارند تاسال 2030 دركشور ديگر به 20 درصد خواهدرسيد وازهرپنج كشور درحال توسعه يك كشور به طور بالفعل يابالقوه باكميابي آب مواجه خواهدبود.

دوكشور ليبي وعربستان سعودي درحال حاضر هم بيش از ظرفيت منابع آب تجديد شونده خودبرداشت مي كنند ، به اين ترتيب كه منابع آب فسيلي خودرامورد
بهره برداري قرارداده انددرچندين كشور ديگر درخاورنزديك وشمال آفريقا ، جنوب وشرق آسيا ازمنابع آب زيرزميني بهره برداري بي رويه مي شود درمناطق وسيعي ازهندوستان وچين، سطح آب زيرزميني 1 تا 3 متر درسال پايين مي آيد وپي آمدهايي مانند نسبت ساختمان ها، ورود آب دريا به سفره هاي آب زيرزميني وافزايش هزينه هاي پمپاژ آب ازچاهها به همراه دارد.

دراين كشورها ومناطق لازم است باتغييرسياستها وانجام سرمايه گذاريهاي لازم، راندمان آبياري افزايش داده شود وبا روشهايي مانند ذخيره آب وكاشت درختان آب بيشتري حفظ وبه منابع آب تغذيه شود.

پتانسيل رشد عملكرد:

درآينده افزايش عملكرد بيشترين سهم را درافزايش توليد خواهدداشت. درسي سال گذشته افزايش عملكرد دركشور هاي مختلف نابرابر بوده است.

درسالهاي بين 1961 و1999 عملكرد غله دركل جهان به طور متوسط سالانه 1/2 درصدافزايش يافت . درنتيجه انقلاب سبز رشد عملكرد غله دركشورهاي درحال توسعه بالاتر بود وبه 5/2 درصد مي رسيد. سريعترين رشد درگندم ، برنج وذرت روي داد .اين محصولات اساسي ترين مواد غذايي جهان هستند ودرطرحهاي
بين المللي اصلاح نژاد بيشترين توجه به آنها شده است عملكرد صيفي جات سويا وپنبه نيز رشد سريعي داشت.

اما ازطرف ديگر رشد عملكرد ارزن، سورگوم وحبوبات نسبتا پايين بوده است عمدتا به اين دليل كه محصولات فوق بيشتر توسط كشاورزان فقير ودرمناطق نيمه خشك كه منابع محدود است كشت مي شود.

روند رشد كلي عملكرد غله دردهه 1990 آهسته تر شد دركشورهاي درحال توسعه رشد عملكرد ذرت ادامه پيداكرد اما درمورد گندم وبرنج بسيار آهسته ترشد .عملكرد گندم درسال هاي بين 1961 تا1989 سالانه 8/3 درصد افزايش يافت. اما درسالهاي بين 1989 تا1999 اين رقم فقط 2 درصد بود ودرموردبرنج حدودا نصف شد واز 3/2 درصد به 1/1 درصد رسيد. بخش مهم اين كاهش رشد عملكردها به دليل كاهش رشد درتقاضا بوده است.

امابه هرحال افزايش عملكرد ضرورت خواهدداشت وپرسش اين است كه آيا
پيش بيني هاواقعيت خواهديافت ياخير؟ دربرخي كشورهاي درحال توسعه رشد بسيارخوبي درعملكرد برخي محصولات حاصل آمده است براي مثال درسالهاي 99-1997 عملكرد گندم دركشورهاي جزو 10 درصد داراي بيشترين عملكرد شش برابر بيش تر از كشورهاي جزو 10 درصد داراي پايين ترين عملكرد ودوبرابر بيشتر ازمتوسط كشورهاي توليدكننده عمده (چين، هندوستان وتركيه) بود. درمورد برنج نيز همين سطح ازاختلاف بين عملكردهاكم وبيش وجود دارد.

اختلاف عملكرد محصولات بين كشورهاي مختلف دودليل اصلي دارد:

1- تفاوت شرايط خاك ، اقليم وشيب: براي مثال درمكزيك ، بيش ترمساحت كشورخشك ونيمه خشك است وكم از يك پنجم اراضي زيركشت ذرت شرايط لازم را براي كشت ارقام اصلاح شده داراست .درنتيجه ، عملكرد ذرت دراين كشور 4/2 تن درهكتاراست كه به زحمت به يك چهارم عملكرد اين محصول درايالات متحده مي رسد .دراين قبيل موارد كه عوامل ومحدوديت كشاورزي – اكولوژيكي وجود دارد ، كارزيادي نمي توان براي كاهش اختلاف عملكردبين كشورها انجام داد.

2- تفاوت درشيوه هاي مديريت زراعي ، از قبيل مصرف كود، درصورت مقرون به صرفه بودن براي كشاورزان ، امكان از بين بردن اين تفاوت ها تا حدودزيادي وجوددارد.

به روشني مي توان گفت كه درآينده حتي اگر فن آوري هاي جديدي معرفي نشود ، امكان افزايش عملكرد محصولات كشاورزي تاحد تامين نيازماوجود خواهدداشت . درحقيقت اگرفقط 11 كشور ( كه حدود دوسوم گندم جهان را توليد مي كنند)

نيمي از فاصله عملكرد موجود با عملكرد قابل حصول خود را پركنند، توليد كل گندم جهان يك چهارم افزايش مي يابد.به طور مثال دركشورفرانسه كه از پيشرفت فني خوبي برخورداراست ، هنوزفاصله زيادي تا حداكثرعملكرد قابل حصول وجود دارد.درفرانسه عملكردگندم به طور متوسط به 7/8تن درهكتارودراراضي مرغوب به 6/11تن درهكتار قابل افزايش است ، اما درحال حاضرفقط 2/7 تن درهكتاراست .

نتايج تحقيقات هميشه با عدم اطمينان همراه است ، به ويژه اگر تحقيقات بنيادي يا راهبردي باشد اما اگرفن آوري هاي جديدحاصل از تحقيقات ژنتيكي يا ساير تحقيقات به دست كشاورزان برسد .سقف عملكرد بازهم بالاتر خواهدرفت ، ضمن اينكه امكان كاهش آثارزيست محيطي كشاورزي هم فراهم مي شود.

درصورت وجود انگيزه هاي اقتصادي كافي براي توليد ، بخش كشاورزي درجهان همچون گذشته توان پاسخگويي به تقاضاي بازاررا خواهدداشت .البته بسياري از كشاورزان فقيردرمناطق حاشيه اي براي اين كه بتوانند همگام با افزايش تقاضاپيش روند بايد به نهاده ها ، بازاروفن آوري هاي مناسب دسترسي پيداكنند .همچنين لازم است درتحقيقات كشاورزي به معرفي ارقام وفن آوري هاي مناسب براي شرايط محيطي دشوارتوجه شود.

پيش بيني ها دريك نگاه

جمعيت ( ميليون نفر)

81-1979

99-1997

2015

2030

2050

جهان

4430

5900

7207

8270

9322

كشورهاي درحال توسعه

3259

4595

5858

6910

7987

كشورهاي صنعتي

789

892

951

979

986

كشورهاي درحال گذار

382

413

398

381

349

رشد جمعيت ( درصد درسال )

99-1979

99-1389

99-1979

تا2015

2015 تا

2030

2030 تا

2050

جهان

6/1

5/1

2/1

9/0

6/0

كشورهاي درحال توسعه

9/1

7/1

4/1

1/1

7/0

كشورهاي صنعتي

7/0

7/0

4/0

2/0

0

كشورهاي درحال گذار

5/0

1/0

2/0-

3/0-

4/0-

رشد توليد ناخالص داخلي ( درصد درسال )

1969 تا 1999

1979 تا 1999

1989 تا 1999

99-1979 تا

2015

2015

تا2030

جهان

2/2

½

2

6/1

4/1

كشورهاي درحال توسعه

7/3

7/3

4

2/2

7/1

كشورهاي صنعتي

1/1

1

1

7/0

6/0

كشورهاي درحال گذار

2/0

7/1-

4/4-

5/0

4/0

رشد تقاضاي محصولات كشاورزي ( درصد درسال )

1969 تا 1999

1979 تا 1999

1989 تا 1999

99-1979 تا

2015

2015

تا2030

جهان

2/2

½

2

6/1

4/1

كشورهاي درحال توسعه

7/3

7/3

4

2/2

7/1

كشورهاي صنعتي

1/1

1

1

7/0

6/0

كشورهاي درحال گذار

2/0-

7/1-

4/4-

5/0

4/0

رشد توليدات كشاورزي

( درصد درسال )

1969 تا 1999

1979 تا 1999

1989 تا 1999

99-1979 تا

2015

2015

تا2030

جهان

2/2

½

2

6/1

3/1

كشورهاي درحال توسعه

5/3

7/3

9/3

2

7/1

كشورهاي صنعتي

3/1

1

4/1

8/0

6/0

كشورهاي درحال گذار

4/0-

7/1-

7/4-

6/0

6/0


اراضي قابل كشت
( ميليون هكتار)

كل اراضي

اراضي آبي

99-1979

2015

2030

81-1979

99-1979

2015

2030

جهان

1608

210

271

كشورهاي درحال توسعه

956

1017

1076

151

202

221

242

كشورهاي صنعتي

387

37

42

كشورهاي درحال گذار

265

22

25

سطح زيركشت وعملكرد محصولات زراعي در كشورهاي درحال توسعه

سطح برداشت ( ميليون هكتار)

عملكرد ( تن درهكتار)

1979تا81

1997تا99

2015

2030

1979تا81

1997تا99

2015

2030

گندم

96

111

113

118

6/1

5/2

1/3

5/3

شلتوك

138

157

162

164

7/2

6/3

2/4

7/4

ذرت

76

97

118

136

2

8/2

4/3

4

مجموع غله

408

465

497

528

9/1

6/2

2/3

6/3

درصد از كل

60

55

53

51

--

---

--

--

منبع :

- سایت سازمان جهاد کشاورزی استان خراسان رضوی





منبع :
تعداد بازدیدها : ۵۶۳


مطالب مرتبط با این موضوع :


کلیه حقوق این پورتال محفوظ و متعلق به استانداری خراسان رضوی می باشد.

نظرسنجی
مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
آماربازدیدکنندگان